| . | ||
| . | - آیا میدانید با هوشترین زن دنیا 5 فوقلیسانس دارد و ضریب هوشی او 200 است و دنبال كار است. |
. |
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:41 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . | روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
تفسیر اعداد را در ادامه مطلب ببینید... ادامه مطلب |
. |
+
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 1:25 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . | ۱. داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد ! |
. |
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 7:2 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . | . | |
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 8:33 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . | ســـلام. خیلی ازتون ممـــنونـــم که دعوت منو قبول کردین..... مـــرســـی از نظـــرای خوشگلتون تو آپ قبلی. اکثریت گفته بودین آهنگ وبم خوبـــه. اما منم با نظر مـــهسا جون موافقم، واسه تنوعم که شده باید عوضش کنم. سعی می کنم تا اول تابستون این کارو بکنم. این عکسا رو حتما ببینین به نظر من که خـــیلی نـــازن..... اِ وقت ادامـــه مـــطـــلـــب یادتون نره..... ادامه مطلب |
. |
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:15 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . | سلام دوستای گل و نازنینم. دلم خیلی واستون تنگ شده بود. ببخشید که خیلی دیر آپ کردم آخه با این درسا مگه میشه!!!!!! امروز می خوام یه نظرسنجی کنم: به نظر شما آهنگ وبم خوبه یا نه عوضش کنم؟؟؟؟؟ منتظر نظراتون هستمااااا |
. |
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:49 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . | . | |
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 3:6 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . |
|
. |
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 8:38 توسط شکوفه
|
. |
| . | ||
| . | 8 صبح: تو رخت خواب….. 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. 10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!) 11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) 12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! 1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره …..علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه 2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار 3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟ 4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ 5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) 6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته...(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…) 7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ 8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!! 9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. 10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… 2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
|
. |
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 8:9 توسط شکوفه
|
|
. |
| . | ||
| . | روزی یه پری سراغ آهو خانومی که خیلی زیبا بود اومد و گفت : آهو جون! دوست داری شوهرت چه موجودی باشه؟ آهو گفت : یه موجود خونسرد و خوب و زحمتکش. پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با الاغ ازدواج کرد اما ... شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند. حاکم پرسید: علت طلاق؟ آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم، این خیلی خره. حاکم پرسید دیگه چی؟ آهو گفت: شوخی سرش نمیشه، تا براش عشوه میام جفتک میندازه. حاکم گفت: دیگه چی؟ آهو گفت: آبروم پیش همه رفته، همه میگن شوهرت حماله. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عین طویله است. حاکم پرسید: دیگه چی؟ آهو گفت: اعصابم رو خورد کرده، هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه میکنه. تا بهش چیزی میگم صداش رو بلند میکنه و عرعر می کنه. از من خوشش نمیاد، همش میگه لاغر مردنی، تو مثل مانکن ها می مونی. حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی؟ الاغ گفت واسه اینکه من خرم. حاکم فکر کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد. باید آهو خانم بسوزی و بسازی. نتیجه اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید! نتیجه عاشقانه: مواظب باشید، وقتی عاشق می شوید، عشق چشم هایتان را کور نکند! |
. |
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 3:35 توسط شکوفه
|
|
. |
تصور کن توی یک دنیای شیشه ای هستی مواظب باش به کسی سنگ نزنی چون اول دنیای خودت را می شکنی
| . |
و آنچه خواهی شد هدیه تو به خداوند است؛ پس بی نظیر باش... دخترونه (میترا جونم) تلاطم دریا (عطیه جونم) کلبه رویا (زهرا جونم) ABOUT DAILY شخصیت بر اساس تولد دانستنی های جالب زیبایی های جهان نقاشی های ناز نظر سنجی... عکس های فتوشاپ 24 ساعت از زندگی پسرها ازدواج آهو با الاغ | . |